تحلیل فیلم در بارنداز ON THE WATERFRONT
این تحلیل تحت کپی رایت این وبلاگ منتشر شده است. لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
کارگردان : الیا کازان
تهیه کننده : کلمبیا
نویسنده : باد شولبرگ
بازیگران
مارلون براندو : تری مالون
کارل مالدن: پدر باری
اوامری سنت : ایدی
موسیقی : لئونارد برنستاین
فیلمبردار : بوریس کافمان
تاریخ انتشار : 1954
مدت زمان :108 دقیقه
محصول کشور : آمریکا
این فیلم داستان زندگی قهرمانی است خود فروخته که شهامت از دست رفته اش توسط نیروی عشق بازمیگردد. قهرمانی از جنس مردم فقیر و تهیدست نیویورک. در اوایل قرن بیستم، در بندر نیویورک هر کارگر برای به دست آوردن روزی خود باید بجنگد. اما این داستان ما از سالها قبل آغاز شده است. لنگرگاه کشتی های باری، جایگاهی است برای عده ای سودجوی تبهکار که پایه های خوشبختی خود را بر روی بدبختی کارگران باربر بنا نهاده اند. اتحادیه کارگران در این سالها به دست عده ای از تبهکاران اداره می شود و سردسته مافیای بارانداز شخصی است به نام جانی فرندلی که با کمک عناصر خودفروخته فضای خوف آوری برای مردم این شهر به وجود آورده است.
مافیایی که می گوید هر کارگری که کر و لال باشد و مثل یک برده حرف گوش کن باشد حق کار کردن و دستمزد روزانه را دارد. کارگران که خود افسار کار را به دست این تبهکاران داده اند مجبورند برای به دست آوردن خرج خانواده شان تحمل کرده و دم نزنند. تفرقه ای میان کارگران حکمفرما شده و هرکس فکر خویش است. اتحادی در بین آنها وجود ندارد. جسارت و شهامت در نزد انها به صفر رسیده است. فیلم در فضای سرد زمستانی، مه آلود و تلخ شهر فیلم برداری شده است که به خوبی بیانگر حال و روز مردم شهر است.
در این میان یک قهرمان سابق مشت زنی به نام تری ملون(با بازی زیبای مارلون براندو) به گروه جانی فرندلی می پیوندد. چارلی ملون برادر بزرگتر تری، مشاور اصلی جانی است و به همین دلیل تری را جذب گروه می کند. اما ماجرای اصلی و تنش های زمانی آغاز می شود که ما در شروع فیلم می بینیم.
جویی یکی از کارگرهای بارانداز که از ظلم مافیای شهر به ستوه آمده، تصمیم گرفته برعلیه آنها کارهایی انجام دهد ولی جانی همه جا جاسوسانی دارد و از این عمل جویی مطلع می شود و توسط تری که از همه جا بی خبر است او را به پشت بام می کشانند تا به اصطلاح او را گوشمالی بدهند. اما جنایتکاران جویی را از بالای بام به پایین ساختمان محل سکونتشان پرتاب می کنند. با مرگ جویی سه مثلث اصلی داستان وارد داستان می شوند. در ابتدا خود تری که بعد از این اتفاق شوکه شده و عذاب وجدان او را رها نمی کند. در سوی دیگر داستان در بالای سر جنازه جویی خواهر او را می بینیم که با شیون به دنبال قاتل جانی است. سپس ضلع سوم ماجرا وارد می شود. پدر باری کشیش شهر که جویی را به صبر و ایمان دعوت می کند. درست در همین لحظه جمله ای که ایدی به او می گوید اولین عنصر خاموش و حیاتی شهر را روشن می کند. ایدی به پدر می گوید " تا حالا شنیدی که یک مرد با ایمان از ترس داخل کلیسا مخفی شده باشد" ایدی دختری است تحصیلکرده که پدرش با زحمت فراوان خرج تحصیل او را فرهم کرده است بطوریکه به قول خودش یک دستش از دست دیگرش بلندتر شده است. حالا ایدی یکی از فهمیده ترین مردم شهرش است و دراصل اوست که جرقه های اصلی را در ذهن دو شخصیت اصلی دیگر فیلم روشن می کند. کازان با زیرکی خاص برای ایجاد تاثیرگذاری دراماتیک، فیلمش را بر اساس یک ساختار دراماتیک بی نقص به پیش می برد که نقطه عزیمتش را از یک کشیش آغاز می کند در واقع شخصیت های فیلم تا هنگامی که درگیر ماجراهایی نشده اند در مقابل ظلم و تحمل سختی ها از سوی اتحادیه تبهکار از خود جذابیتی نشان نمی دهند. اما هنگامی که درگیر تنش و ماجرا می شوند در به اوج رسیدن فیلم تاثیر به سزایی دارند پدر باری حالا از غفلت دیروز پشیمان و نادم است و سعی در تهیج و سازماندهی کارگران بارانداز را دارد.

تری مالون از چندطرف گرفتار شده است. از یک سو جانی و باند او که با وعده هایشان او را به سکوت دعوت می کنند. از طرفی دیگر پلیس او را مورد بازجویی قرار می دهد و او را دعوت به گفتن حقایق می کند. اما تری نیز مثل سایرین میترسد و برادر او چارلی که خود از ارکان اصلی مافیای بارانداز است نیز مهره موثری در سکوت تری است.
پدر باری با جملات ایدی گویی از خواب بیدار شده است و حس وظیفه شناسی و خطیری را نسبت به مردم احساس می کند. او به همراه ایدی به بارنداز رفته و در مورد قتل جویی تحقیقاتی را آغاز می کنند. اما هیچ کس جرات بیان حقایق را ندارد. در این میان فقط یک کارگر کارکشته به نام دوگان که سی سال این وضع را تحمل کرده غیرمستقیم حرفهایی را بر زبان میاورد که به سرعت تهدید می شود. اما همین جملات برای شروع کافیست.
سرکارگر بارنداز ژتون های کار را بین کارگرها به دلخواه تقسیم می کند و در آخر باقی انها را به زمین میریزد تا کارگرها مثل حیوان بر روی هم ریخته و همدیگر را بخاطر آنها بدرند. پدر ایدی که پیر است چیزی نصیبش نمی شود و ایدی خود وارد معرکه می شود و در همین جا اولین برخورد تری و ایدی شکل می گیرد. او میخواهد ژتون را از دست تری بگیرد و تری خود نوبتش را به او واگذار می کند. او از شخصیت و جسارت ایدی خوشش آمده است. پدر باری عده ای از کارگران ناراضی که به آنها نوبت نرسیده است دعوت می کند به کلیسا بیایند و ستادی علیه کارهای باند جانی تشکیل بدهند. ستادی که تشکیل آن شروع حرکتی جهت اتحاد کارگران را نوید می دهد. حالا کانون توجه مافیای داخلی بارانداز به پدر باری و کلیسا معطوف می شود و به جانی اطلاع می دهند و تری مامور می شود به کلیسا رفته و ماوقع اتفاقات داخل ستاد را گزارش دهد.
پدر باری کارگران را در کلیسا به اتحاد علیه باند مافیای جانی دعوت می کند و از آنها می خواهد قاتل جانی را معرفی کنند. سخنان پدر باری کمی در کارگرها تاثیر می گذارد و آنها را مغموم می کند ولی این برای غلبه بر ترس آنها کافی نیست. در این سکانس طعنه ای هم به کشیش ها زده می شود که وظیفه اصلی خود را فراموش کرده و فقط به موعظه و خواندن کتب آسمانی مشغول هستند. جالب است که همکار پدر باری که مقام بالاتری از او دارد بعد از چند دقیقه سخنرانی او یادآور می شود که وقت رسیدگی به امور فرعی تمام شده است. لحظاتی بعد، عوامل جانی به صورت یک گروه فشار عمل می کنند و با چوب بیسبال به مدعوین حمله می کنند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند. صحنه گریختن کارگران از ظرافت بسیار بالایی برخوردار است از یک طرف گفتگوی پدر باری با دوگان زخمی شده و قول همکاری دوگان که دیگر حاضر نیست کرو لال باشد از طرف دیگر فرار تری و ادی که نطفه عشقی عمیق میان آنها بسته می شود.
![]()
قرارهای عاشقانه این دو با یکدیگر سبب دلبستگی بیشتر این دو جوان می شود. تری با نیروی عشقی که ایدی به او می دهد جسارتی مثال زدنی پیدا می کند. حالا تری انگیزه جدید و ارزشمندی در زندگیش پیدا کرده است. ارزشی که او را از زندگی کرم وار نجات داده و دوباره به یک مرد سربلند رهنمون می سازد. این شهامت بقدری افزایش پیدا می کند که وقتی باند جانی نقشه قتل دوگان را می کشند، تری بی پروا به بندر رفته و قصد نجات جان دوگان را دارد. اما چهره او در نزد کارگرها مخدوش شده است و کسی حرف او را قبول ندارد. وجهه او در بین مردم از بین رفته است و فکر می کنند تری همچنان جیره خوار جانی است.
وقتی دوگان به قتل می رسد نقطه عطف بزرگی در جمعیت حاضر بوجود می آید. سخنرانی پدر باری بر سر جنازه دوگان یکی از تاثیرگذارترین سکانس های تاریخ سینماست که بر روی حضار و بخصوص تری مالون تاثیر بسزایی می گذارد. چنانکه وقتی یکی از عمال جانی قصد قطع سخنرانی پدر را دارد تری مداخله کرده و او را گوشمالی میدهد.
تری تصمیم می گیرد حقایق را برای ایدی بازگو کند و این بخاطر عذاب وجدان و صحبت های پدر باری است. در سکانسی که تری حقایق قتل جویی را برای ایدی اعتراف می کند، صدای بوق کشتی تمام فضای صحنه را پر می کند و القای حالت تشویش ایدی را به مخاطب بیشتر منتقل می کند.
جاسوسان جانی که همه جا در تعقیب تری هستند خبر افشای راز را به وی می دهند. ترس در وجود جانی رخنه می کند و بهمین سبب او چارلی برادر تری را وادار می کند که بر سر دو راهی انتخاب او یا برادر قرار بگیرد. جانی نقشه قتل تری را کشیده است و چارلی این را خوب میداند که اگر برادرش را نزد جانی ببرد باید برای همیشه با او خداحافظی کند.

در دیگر سکانس زیبای فیلم چارلی و تری در یک اتومیبل به گفتگو می پردازند. ما در همین سکانس با گذشته دو برادر آشنا می شویم. دو کودکی که با بی مهری پدرشان به یتیم خانه سپرده می شوند و چارلی که برادر بزرگتر است از تری حمایت می کند تا او به یک قهرمان مشت زنی تبدیل شود. جوان با انگیزه و استعداد و جویای نامی که تمامی حریفان را پشت سر می گذارد تادر مسابقه نهایی قهرمانی را از رقیبش ویلسون بگیرد. اما بزرگترین اشتباه را چارلی در همینجا مرتکب می شود. او به خاطر پول تری را وادار می کند در مقابل حریف شکست بخورد و به مردی سرخورده و گوشه گیر مبدل شود. این حقایق را از زبان تری می شنویم که برای برادرش این خاطرات را تجدید می کند. اما حالا قهرمان دوباره برخواسته است. چارلی از اعمال گذشته خود پشیمان است و با سپردن اسلحه خود به تری او را فراری می دهد. در واقع حس ندامت و مسئولیت پذیری نسبت به برادر کوچکتر چارلی را وادار می کند که مرگ را انتخاب کند و همان شب چارلی به قتل می رسد.
تری با شنیدن خبر مرگ چارلی دیوانه وار کمر به قتل جانی می بندد. او به پاتوق جانی رفته و توسط اسلحه بیشتر افراد او را وادار به تسلیم می کند تا جانی را غافلگیر کند. اما در این میان ایدی به پدر باری خبر داده و او مداخله می کند و اسلحه اش را می گیرد. پدر به تری گوشزد می کند که اگر میخواهد شهامتش را نشان دهد باید اینکار را در دادگاه انجام دهد. در اصل هم حق با کشیش است چون با کشتن یک فرد دردی دوا نمی شود. برای از هم پاشیدن همیشگی این باند باید آن را از ریشه خشکاند.
تری در دادگاه حاضر شده و با بازگویی حقایق، جانی و باند او را محکوم می کند. در این سکانس دوربین فیلمبردار یک شخص را از نمای پشت به ما نمایش می دهد که از تلویزیون خانه خود مشغول تماشای دادگاه است. این صحنه سربسته به ما میگوید که پشت تمامی این وقایع و باند جانی یکی از مقامات بلندپایه سیاسی قرار دارد. مقامی که هویتش برای ما فاش نمی گردد. نویسنده در سکانس دادگاه علیه جانی فرندلی و زیردستانش از شیوه فشرده گویی استفاده می کند که به عمد نمی خواهد در تارو پود و مسائل حاشیه ای مراسم دادگاه خود را بپیچاند. در واقع نتیجه رای دادگاه زمانی برای مخاطب روشن می شود که در صحنه ای جانی تمام اسلحه های افرادش را جمع می کند و با فریادی از روی خشم می گوید ما دیگر یک اتحادیه قانونی هستیم و هرکسی از اسلحه استفاده کند تا ابد جایش در زندان است در واقع تری با شهادتش دادگاه دندان سگان نگهبان جانی را، گویی کنده است و آنها دیگر آن قدرت شیطانی و شهامت اولیه شان را که از لوله هفت تیرشان گرفته می شد (سخنان جانی در اول فیلم) را از دست داده اند.

اما برای اتحاد نهایی کارگرها و فروپاشی کامل باند جانی یک قدم بزرگ دیگر نیاز است. افراد جانی اشتباه بزرگی را مرتکب می شوند و تمامی کبوترهای جویی را که تری از آنها مراقبت می کند می کشند. استفاده از کبوتر به عنوان نماد آزادی بجا بوده و با کشته شدن آنها تری دست به اقدامات تعیین کننده بعدی میزند. در واسط فیلم تری به ایدی می گوید آسمان شهر پر از قوش هایی است که منتظرند کبوترها را شکار کنند که در اینجا مصداق میابد. کارگرهای ساده و زحمتکش به کبوترهایی تشبیه شده اند که زندانی قفس قوش های جانی هستند و میخواهند پر باز کنند و آزادی را تجربه کنند.

تری برای احقاق حق خود و کارگرها به بارنداز می رود. تمامی کارگران او را بایکوت کرده و با او صحبتی نمی کنند. آنها در دل تری را تحسین می کنند ولی هنوز کر و لال هستند. آنها به یک رهبر و قهرمان نیاز دارند که از دل آنها بیرون آمده و شهامت مرده آنها را زنده کند. سرکارگر به همه کار می دهد بجز تری و همین کافی است تا صبر تری لبریز شود. قهرمان طغیان می کند. او به دفتر جانی رفته و در حضور کارگرهایی که منتظر یک جرقه هستند جانی را بزدل می خواندو حق خود را طلب می کند. جانی او را به مبارزه دعوت می کند. مسلم است که تری از پس او برمیاید ولی جانی وقتی مغلوب می شود افرادش را فرا میخواند تا تری را زیر مشت و لگد خرد کنند. شهامت تری و اعمالش باعث می شود اتحاد کارگرها شکل بگیرد و ترس آنها بریزد. زمانی که تری با توصیه پدر باری دوباره برخواسته و به سمت بارانداز می رود، کارگرها او را یک اسطوره می بینند و پشتیبان او می شوند. این باعث مقاومت و ایستادگی کارگرها می شود. جانی کارگرها را تهدید می کند ولی کشی به او توجه نمی کند و به مانند عنصری بی ارزش و توخالی او را به دریا پرت می کنند. در صحنه آخر فیلم کارگرها همگی به سمت بارانداز می روند تا دوباره اتحادیه کارگران را تشکیل بدهند. اتحادیه ای که خود کارگرها تصمیم گیرنده اصلی آن هستند.
نتیجه گیری:
فیلم در بار انداز از مجموعه عناصری مثل کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه، فیلمبرداری در سطح بسیار بالا ساخته شده است که تلفیق و ترکیب این عناصر اثری ماندگار و تاثیرگذار را به جا گذاشته است . داستان فیلم روایتگر زندگی کارگرانی هستند که در بار اندازهای نیویورک در چنگال اتحادیه ای که توسط تبهکاران و مافیای داخلی که به سرکردگی جانی فرندلی اداره می شوند گیر افتاده اند. زندگی سرد خشن و توام با سخت کوشی و تحت فشار بودن کارگران در تار و پود اثر در آمیخته شده است. هوای سرد زمستانی و دود آلود بودن فضای پارکی که تری و ادی در حال قدم زدن و صحبت کردن در آن هستند بیانگر حالتی حاکم بر زندگی افراد جامعه است.
وقتی احساسات عاشقانه تری عمیقاً درگیر می شود، فضای عاشقانه بین آنها ژانر عاشقانه را به ژانر جنایی و درام فیلم اضافه می کند. عشق میان ایدی از یک طرف(باید در جمع کارگران قرار گیرد و از حقوق آنها دفاع کند) احساسات عمیق برادری بین او و چارلی از طرف دیگر( او را) به یک تبهکار و جانی بدل می کند. گفتگوهای پلیس جنایی که شباهت به بازجویی دارد و احضار او به دادگاه در مقام شاهد تری را در برزخی عمیق فرو می برد و سردرگمی و پریشان بودن در فضای بن بستی که نمی تواند تصمیم درست و قاطعی بگیرد حس هم ذات پنداری را در وجود مخاطب برمی انگیزاند و مخاطب را همراه با تری به جلو می کشد. کارگردان تری را در فضای زمانی و مکانی گذشته، حال و دور نمایی از آینده قرار می دهد و با ذکاوت ضرب آهنگی تاکیدی ایجاد می کند که بیننده را در عمق فیلم در می غلتاند.
پدر باری نسبت پدریاری ای که بالای جسد جوئی دویل آمده خیلی تغییر کرده و دیگر جنبش علیه اتحادیه فاسد را علنی کرده و در میان کلیه اعضای اتحادیه وکارگران داد سخن می دهد کشته شدن به خاطر شهامت و دفاع از حقیقت فقر و بدبختی کارگران و فروختن روح یک کارگر برای دستمزدیک روزش، سرمایه اندوزی و ثروت اتحادیه از حاصل رنج و زحمت کارگران و امید نداشتن مردان و زنان کارگر به زندگی و آینده فرزندانشان جملات تکان دهنده ای که در وجود تری اثر عمیق می گذارد.
فضای کلی فیلم از فضایی سمعی و بصری برخوردار است (نه روایی) تاکید بیشتر بر روی دیالوگ بازیگران است. یکی از زیباترین صحنه های فیلم که با بازی هنرمندانه ای از مارلون براندو شاهد هستیم زمانی است که تری با برادرش چارلی ملون در ماشین گفتگو می کنند چارلی سعی در اغفال کردن تری دارد تا شاید تری در جلسه دادگاه حاضر نشود. تری از مبارزه ای در چند سال قبل با بوکسوری به نام ویلسون صحبت می کند و می گوید "رسیدن به موفقیت و شخصیت از پول گرفته شده ارزشی بیشتر برایش داشته است که چارلی وجه دوم را به او تحمیل کرده است. تری چارلی را مسبب تمام بدبختی هایش می داند.
در صحنه ای که تری خود را در مقابل جسد برادرش که توسط مافیای داخلی کشته شده می بیند کازان تاثیر دراماتیک فیلمش را به اوج می رساند حالا دیگر شخصیت تری در اوج درگیر شدن در ماجرای بارانداز فرورفته و باعث طغیانش می شود.
در سکانس آخر برای اینکه تیر خلاص را به جانی فرندلی بزند و اتحادیه را کلاً از چنگ آنها درآورد جلوی دفتر جانی حاضر می شود و درگیری سختی میان آنها در می گیرد که افراد جانی وارد عرصه کارزار می شوند و تری را به شدت مجروح می کنند این حرکت تری باعث می شود که تمام کارگران بعد از سالها متحد شوند. همگی پیش تری می آیند و می گویند ما می توانیم اتحادیه خودمان را دوباره تشکیل دهیم و با این حرکت رئیس جدید اتحادیه مشخص می شود. اتحادیه ای که مال کارگران است و خود آنها باید آنرا اداره کنند. رویکرد فیلم از نظر محتوا بر این اصل استوار است که کارگران با اتحاد و نیروی خود توانستند اتحادیه ای که مال خود کارگران بوده و اساساً آنها باید این اتحادیه را اداره کنند را از چنگال چپاولگران و کارفرمایانی که پایه های خوشبختی شان را بر دوش بدبختی آنها بنا نهاده بودند درآورند. در بارانداز روایتی از زندگی کارگران است. این فیلم بعد از رسوایی همکاری کازان با بازرسان کمیته مک کارتیسم ساخته شده که خیلی از منتقدین معتقدند که خلق این اثر در واقع توجیهی بر این رسوایی بود. البته این چیزی از قابلیت های این اثر کم نمی کند. این فیلم نامزد ده جایزه اسکار شد که در 8 رشته جایزه اسکار را از آن خود کرد. جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی (الیاکازن) بهترین نقش اول مرد( مارلون براندو) بهترین بازیگر نقش دوم زن(اوامری سنت)بهترین فیلمنامه(بادشولبرگ) بهترین فیلمبرداری (بوریس کافمن) بهترین تدوین ( جین ملیفورد) بهترین طراح صحنه(ریچارددی). همانطور که در اول اشاره کردم خلق (در بارانداز) محصول تلفیق مجموعه ای از بهترین عناصرهاست که با ظرافت و قدرت بسیاری در کنار هم چیده شده اند. در بارانداز یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینماست که نه فقط در زمان خود بلکه در تمامی ادوار تاریخ و در تمامی نقاط جهان می تواند الگویی باشد بر مبارزه و مقاومت در برابر ظلم و ستم جنایتکاران و کسانی که آزادی را از مردم سلب می کنند و عرصه زندگی را بر مردم تنگ می کنند.

تحلیل و بررسی فیلمها و سریال های جهان