تحلیل و بررسی فیلم INCEPTION

نام فیلم : Inception - سرآغاز .. الهام .. تلقین

کارگردان : کریستوفر نولان

تهیه کننده : نولان و اما توماس

نویسنده فیلمنامه : کریستوفر نولان

بازیگران : لئوناردو دی کاپریو - الن پیج - کن واتانابه - ماریون کوتیار - تام هاردی


موسیقی : هانس زیمر

توزیع کننده : برداران وارنر

تاریخ انتشار : 16 ژوئیه 2010( آمریکا)

مدت زمان : 148 دقیقه

بودجه : 160 میلیون دلار

مقدمه

به راستی چگونه دیدگاهی نسبت به خواب های خویش داریم ؟ آیا هنوز هم هم باید خواب ها و رویاهای خویش را به مثابه ی پرواز و حرکت روح بدانیم ؟ فروید با تقسیم ذهن به دو بخش ناخودآگاه و خودآگاه یکی از جدی ترین تقسیم بندی های اپیستمولوژیک (معرفت شناختی) را پایه گذاری و به برخی از اساسی ترین ویژگی های بخش ناخودآگاه ذهن اشاره کرده است. فروید به گونه ای صحیح بر نقش ناخودآگاه به کنش ویژه ی این قسمت از ذهن و به کارکرد جداگانه ی آن نظر داشت و معتقد بود که پیچیده ترین اعمال ذهنی بدون همکاری خودآگاهی از بخش ناخودآگاه ذهن برخواسته است. رویا یک ابر حافظه است،رویاها به خاطره هایی دسترسی دارند که در عالم بیداری در دسترس نیستند. یعنی می تواند تداعی خاطره ای فراموش شده در گذشته ای دور باشد که ذهن ما آن را به صورت رویا در می آورد. پس رویاها به مثابه ی فعالیت ذهنی فرد خوابیده است. فروید در فصل سوم تفسیر خواب می گوید رویا تحقق آرزوست آنها پدیده هایی روانی هستند و کاملآ معتبرند.  آنها می توانند در زنجیره ی اعمال روحی معقول در عالم بیداری گنجانده شوند، رویاها ساخته ی فعالیت بسیار پیچیده ی ذهن هستند. مي دانستيد كه آدم وقتي بيدار است باز هم در خواب است و وقتي در خواب است بيدار است؟ خواب و بيداري دو حركت از زندگي است كه كاملا" مثل سركه و انگبين به صورت مخلوط جريان دارد. آيا سكنجبين خورده ايد؟ كه نه سركه است و نه انگبين و هم سركه است و هم انگبين.

خواب از دیدگاه علمی

اولین قسمت خواب non-REM است. خواب non-REM شامل سه مرحله می‌شود:

مرحلهٔ اول: این مرحله آغاز خواب است و با حرکت آرام چشم‌ها همراه است. افرادی که به این مرحله از خواب می‌رسند معتقدند که به طور کامل آگاه و بیدار هستند.

مرحلهٔ دوم: یک مرحلهٔ ناهشیار است که خواب رونده به راحتی بیدار می‌شود.

مرحلهٔ سوم: عمیق‌ترین مرحلهٔ خواب non-REM است.

پس از این مرحله قسمت دوم خواب REM آغاز می‌شود.خواب REM در بزرگسالان حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل خواب را تشکیل می‌دهد (حدود ۹۰ تا ۱۲۰ دقیقه در خوابِ شب). مقدار خواب REM در سنین مختلف متفاوت است. رویا در مرحلهٔ REM رخ می‌دهد. پس نتیجه می گیریم از لحاظ علمی چهار لایه خواب وجود دارد. اما آیا از لحاظ علمی امکان نفوذ به خواب دیگری وجود دارد؟ دانشمندان از سال‌های پیش به دنبال آن بوده‌اند تا متغیرهای تأثیرگذار در فرآیند خواب را با استفاده از فناوری‌های به روزتر کشف و مورد بررسی قرار دهند. فناوری‌هایی نظیر Zeo به سبب آن‌که ساختار نسبتا ساده‌ای دارند و در عین حال در قالب نسخه خودکاری از فناوری‌های فعلی که در آزمایشگاه‌ها و برای بررسی بیماران در حین خواب مورد استفاده قرار می‌گیرند، ساخته می‌شوند به عنوان دستاوردهای مهمی ‌در فرآیند درمان اختلالات خوابی به شمار می‌آیند. کاربرانی که از این فناوری نوین استفاده می‌کنند، در حین خوابیدن هدبند حاوی حسگری را به پیشانی خود می‌بندند که فعالیت الکتریکی مغز را زیر نظر می‌گیرد. در ادامه داده‌های به دست آمده به صورت بی‌سیم به واحد نمایشگری نظیر ساعت زنگ‌دار رومیزی منتقل می‌شود. در صبح‌هنگام این نمایشگر خلاصه خواب شب گذشته را ارائه می‌کند که در برگیرنده مدت زمان دقیق خواب فرد و شمار دفعات پریدن از خواب است. جالب این است که این فناوری مدت زمان مراحل مختلف خواب شخص را نیز نمایش می‌دهد. در این نمایشگر کارت حافظه کوچکی قرار دارد که داده‌های یادشده را نمایش می‌دهد. این اطلاعات قابلیت آن را دارند که به رایانه ارسال شده و حتی روی وب‌سایت اینترنتی بارگذاری شوند. امکان اخیر این فرصت را فراهم می‌کند تا محققان و متخصصان علم خواب در گوشه و کنار جهان به ابراز نظر درباره وضعیت خواب افراد مختلف پرداخته و زمینه لازم برای انجام تحقیقات گوناگون در این خصوص را فراهم کنند. در واقع دستگاهی که ما در فیلم اینسپشن می بینیم که افراد خوابشان را به اشتراک  می گذارند الگویی برگرفته از دستگاههای فعلی است البته با قوه تخیل نولان با کاربردهای بسیار فراتر از حد معمول. ولی بهرحال اینسپشن یک فیلم سورئال است که کمی هم مایه های علمی در آن در نظر گرفته شده است مثل همین لایه های خواب و  دستگاه پردازش.


روایت داستان فیلم

کاب یک سارق،با استعدادی ویژه است. او قطعاً بهترین انسان در هنر خطرناک استخراج و دزدیدن رازهای با ارزش از اعماق ناخودآگاه ذهن افراد است.قدرت منحصر به فرد کاب او را تبدیل به یک بازیکن طمعکار در این دنیای خیانتکارانه و جدید جاسوسی کرده است. اما در عین حال باعث شده تا او تبدیل به یک فراری بین المللی شود و برایش هزینه ای معادل از دست دادن تمام چیزهایی که دوست دارد، داشته باشد. حالا به کاب شانس رستگاری دوباره داده شده است. آخرین کاری که باید انجام دهد و در ازایش زندگی اش بازگردانده شود. اما فقط با این شرط که بتواند،سرآغاز غیرممکن را به انجام برساند. اما چالش اصلی هنگامی آغاز می شود که کاب ماموریت می یابد خودش رویایی تازه خلق کند و آن را در ذهن فردی دیگر قرار دهد. گروه متخصصین کاب، افرادی هستند که قادر هستند توسط دستگاهی که امکان به اشتراک گذاشتن خواب را میسر می کند، داخل روياي يكديگر شوند و حتي درون آن تغييرايجاد كنند. بطور مثال در يكي از صحنه‌هاي مهم فيلم، آريادني وارد روياي كاب مي‌شود و تصور مكاني را كه واقعيت دارد درون ذهن كاب ايجاد مي‌كند. كاب در اين صحنه به آريادني مي‌گويد، هيچ‌گاه در روياپردازي از مكان‌هاي واقعي استفاده نكن، بلكه صرفا از جزئيات يك مكان واقعي استفاده كن و مكان‌هاي غيرواقعي را بساز، چون در غيراينصورت، تمايز واقعيت وخيال برايت ناممكن مي‌شود. گروه کاب موفق می شوند به لایه های مختلفی از خواب رابرت فیشر بروند. زمان بندی نیز با دقت تمام سنجیده شده است چون هرچه به لایه های زیرین خواب بروند زمان بطور پلکانی افزایش میابد. ولی مشکل وقتی بوجود میاید که اینبار برای نفوذ به لایه های سوم و چهارم خواب فیشر باید از داروی بیهوشی مخصوص یوسف متخصص دارویی گروه استفاده کنند. نکته ای که کاب از افرادش پنهان کرده است اینست که در این حالت اگر کشته شوند از خواب بیدار نمی شوند بلکه به بزرخ می روند، جایی که ممکن است تا ابد در آن گرفتار شوند. از طرفی رابرت فیشر که به ایده نفوذ در خواب مطلع بوده است توسط متخصصین ذهن خود را آماده مبارزه با سارقهای ذهن کرده است. و در هر مرحله گروه کاب باید مراقب بازدارنده های ذهن فیشر نیز باشند. در حقیقت گروه کاب وقتی وارد ذهن فیشر می شوند مثل ویروسی هستند که به بدن او وارد شده اند نکته ای که در سکانس ابتدایی فیلم خود کاب نیز آن را بیان می کند. خطرناک ترین ویروس کنونی دنیا همان ایده است. پس ذهن فیشر به مانند بدن شروع به تولید بازدارنده هایی شبیه گلبولهای سفید می کند که با مهاجمین مقابله کنند. در نهایت با فداکاری کاب ایده در عمیق ترین نقطه ذهن فیشر قرار داده می شود اما خود کاب به همراه سایتو گرفتار برزخ خواب می شوند و تا زمانی پیری در آنجا باقی می مانند. در آخرین صحنه فیلم هم می بینیم کاب موفق می شود به ذهن سایتو رسوخ کرده و او را برگرداند. او موفق می شود برگردد و بچه های خود را بالاخره ببیند(البته قبلاً در مرحله سوم مال همسرش به کمک آریادنی برای همیشه از ذهن کاب پاک می شود) ولی توتم او همچنان درحال چرخیدن باقی می ماند و بیننده نمی تواند تشخیص بدهد که او هنوز هم در خواب است یا بیداری. چون توتم در آخرین لحظاتی که تصویر تیره می گردد در حال لغزیدن است.

     

تحلیل فیلم

برای تحلیل و نقد این اثر باید نقدی روانکاوانه در شخصیت کاراکتر اصلی فیلم کاب انجام داد. نقد روانکاوانه، نوعی از نقد بود که استاد علوم روانکاوی فروید آن را بکار میبرد. بدون تردید حرفه  کاب در فیلم  به زیگموند فروید بسیار نزدیک است. کسی که با نفوذ در رویاهای افراد به معالجه آنها پرداخت و علم روانکاوی را به بشریت معرفی کرد. کاب، نمادی از فروید البته به سبک مدرن است. تنها تفاوت این دو در نیت آنهاست. فروید با علم روانکاوی به رویاها و خاطرات گذشته بیماران وارد می شد و ریشه اختلالات را میافت و آنها را معالجه میکرد ولی کاب با ورود به رویاهای افراد به سرقت افکار آنها دست میزند. در همان دقایق ابتدایی فیلم با سیلی از جلوه‌های ویژه‌ مواجه می شویم. پی‌مایه‌ی اصلی‌ای که قرار است در طول فیلم با آن روبرو شویم، در ده دوازده دقیقه توضیح داده می شود. بعد از چند دقیقه نفس‌گیر و پرتب و تاب، برای مدتی، ریتم فیلم آرام می‌شود تا روال داستان برای تماشاگر تعریف شود. نولان، به موقع به فیلم ریتم میدهد و وقتی لازم است ریتم را از‌ آن می‌گیرد. فیلم لحظه‌های پرتنش زیاد دارد. کات‌های سریع بین سکانس‌های تعقیب و گریز  و آنهایی که بجز دیالوگ‌های پیچیده‌، شامل چیز دیگری نمی‌شوند، باعث شده اصولاً‌ تماشاگر فرصت کشیدن یک لحظه نفس راحت را هم پیدا نکند. این تنش، حتی تا آخرین ثانیه‌های فیلم هم وجود دارد و در واقع در انتهای فیلم به اوج می‌رسد.داستان فیلم درباره ی لایه‌های ذهنی افراد و سفر به درونی‌ترین این لایه‌هاست،اما لایه‌بندی خود فیلم جذاب‌تر است. تماشای بیش از یک ساعت و نیم جلوه‌های خارق‌العاده‌ی تصویری شامل انفجارهای پی‌درپی، آدمهای معلق در هوا، ساختمان‌هایی که یکی پس از دیگری فرو می‌ریزند، و تعقیب و گریز‌های بی‌انتها، می‌تواند نتیجه‌ای معکوس روی تماشاگر داشته باشد اما این جلوه‌ها، انقدر گیرا و بدیع و خلاقانه هستند که عملاً جایی برای بهانه‌هایی از این دست را باقی نمی‌گذارند.سرآغاز، ساختار روایی متفاوتی دارد و نحوه رویکردش به مقوله رویا، آن را به لحاظ احساسی بسیار پیچیده کرده است. نولان می خواهد یک فیلم بسیار سرگرم کننده بسازد که در عین حال هستی گرایانه هم باشد، یعنی هم با روایت داستانی پرتعلیق، تماشاگر را به هیجان بیاورد و هم به مفاهیم سوررئال و اندیشمندانه بپردازد. تلاشي كه پدري براي رسيدن به فرزندانش انجام ميدهد به طور سمبليك تلاشي است براي رسيدن به واقعيت. تلاشي كه به شكست مي انجامد (به گمان من براي يك خواب دزد اين كمترين مجازات ممكن است كه هيچگاه به واقعيت باز نگردد) البته او به بچه هايش(واقعيت)  مي رسد اما به قيمت آنكه اولا بايد روياي همسرش را رها كند و مي بينيم تا زماني كه (كاب) توهم همسرش را رها نكرده، موفق به ديدن صورت فرزندانش نمي شود و هميشه تصويري كه از بچه هايش دارد تصويري است كه گويا دارند از او فرار مي كنند و دوماً اينكه به همين پاداش نيز در خواب دست مي يابد. از طرفی یک دیدگاه فلسفی پیچیده تر نیز که به نظر من تم اصلی داستان است مطرح می شود. ایده رویا بودن این جهان...


حكايت رويا ، واقعيت و زندگي

بخش مهمی از داستان فیلم، به رابطه‌ی بین کاب و همسرش و اتفاقی که برای او افتاده می‌گذرد. ابن بخش که بعضی‌ها ظاهراً آن را جدای از داستان فیلم می‌دانند هسته‌ی اصلی ماجراست. در واقع خیلی از اتفاقاتی که برای شخصیت‌ها پیش می‌آید و اساس تصمیم‌گیری‌های کاری کاب، به کیفیت همین رابطه وابسته است. شايد اولين چيزي كه با ديدن اين فيلم به فكرتان خطور كند اين باشد كه چه وحشتناك است اگر روزي برسد كه خواب ها نيز محل امني براي رازهايمان نباشند. دنيايي كه مرز بين واقعيت و تخيل بند به يك شيئي كوچك و بي ارزش  به نام توتم (توتم به معنای آغاز خلقت است) مي شود.نكته قابل ذكر اين است كه در چنين دنيايي كاملا طبيعي است كه به اصالت هر چيزي شك كنيم كه در واقع گره اصلي فيلم نيز روي همين موضوع بسته شده است. (مال) بدين سبب خود را مي كشد كه به اصالت زندگي خود شك دارد .در چنين دنيايي نمي شود دانست چه چيز واقعي است و چه كسي غير واقعي حتي نمي توان دانست كسي را كه دوستش داري وجود دارد يا تنها سايه اي از خاطرات و گذشته هايت است.


مال، همسر كاب پس از اينكه با وي از رويايي طولاني و مشترك بيدار مي‌شود، واقعيت اين جهان را منكر مي‌شود و باور دارد اين جهان نيز يك روياست و همچنان كه در روياهاي عادي نيز فقط در صورت مرگ فرد در رويا او از خواب بيدار مي‌شد، به نظر او ‌بايد او و شوهرش در اين جهان خودكشي كنند تا از روياي اين جهان رها و در جهان واقعي‌تر بيدار شوند.كاب شديدا با اين ايده مخالفت مي‌كند و سعي دارد همسرش را منصرف كند، اما نهايتا موفق نمي‌شود و همسرش خودكشي مي‌كند. كاب خود را در مرگ مال مقصر مي‌داند چرا كه اظهار مي‌كند خودش بوده كه ايده واقعي نبودن جهان را در يك رويا و با نفوذ به ذهن مال، در ذهن او ايجاد كرده است. ايده‌ از جنس رويا بودن اين جهان، ايده‌اي بديع نيست بلكه در انديشه‌هاي فلسفي و ديني داراي سابقه‌اي طولاني است و گاهي براي تبيين وجود جهاني عظيم‌تر در پس اين جهان ارائه شده است. فيلم در اينجا زيركانه و بدون صراحت، يك ايده‌ ديني و فلسفي را از زبان شخصيت‌هاي فيلم روايت مي‌كند. ايده‌ وجود جهاني ديگر وراي اين جهان كه در زبان اديان به مثابه جهان اخروي شناخته مي‌شود و در مرتبه‌اي والاتر از اين جهان و وسيع‌تر از اين جهان است، به نحوي كه اين جهان در مقابل عالم آخرت همچون رويايي بيش نيست. موضع مال، موضعي آخرت‌باور(و آن هم از نوع دنيا گزير آن) است. او آنقدر به جهاني ديگر در پس اين جهان و رويايي بودن‌ها باور دارد كه زندگي در اين جهان برايش ميسر نيست. او اين جهان و زندگي درون آن را طرد مي‌كند. در مقابل او، كاب قرار دارد كه به زندگي درون اين جهان مي‌انديشد و به آن آري مي‌گويد.(در آخرين صحنه فيلم، آري گويي كاب به زندگي و اغماض او برمسائل متافيزيكي‌اي چون واقعيت و خيال مشهود است.) او اين جهان را واقعي مي‌پندارد و مي‌پذيرد و ايده‌اي كه همسرش از آن پيروي مي‌كند را ساختگي مي‌داند. موضع كاب در واقع يك ديدگاه نيچه‌اي در قبال ايده‌هاي ديني و متافيزيكي است. نيچه قائل بود كه چنين ايده‌هايي ساخته خود انسان‌ هستند، يعني انسان‌ها خود چنين ايده‌هايي را مي‌سازند . مساله رويا بودن اين جهان به عنوان يك احتمال، در شك دكارت (فيلسوف فرانسوي كه در قرن 17 مي‌زيست) نيز مطرح شد، ولي دكارت نگاه مثبتي به اين فرضيه نداشت و آن را رد كرد،چرا كه باور داشت اگر اين جهان يك رويا باشد و واقعيت نداشته باشد ما انسان‌ها فريب‌ بزرگي خورده‌ايم و اين مطلب با عدل خداوند سازگار نيست.

سکانس پایانی، جایی که همه انتظار دارند فیلم به خوبی و خوشی تمام شود، به غافلگیرکننده‌ترین صحنه‌ی فیلم تبدیل می‌شود. آيا اين جهان تنها جهان واقعي است يا اين‌كه ما در اين جهان نيز در حال رويا ديدن هستيم و پايان اين رويا، مرگ ما در اين جهان و ورود ما به جهاني ديگر است؟

فيلم در پايان پاسخي لاادري‌گرايانه به اين مساله مي‌دهد و احتمال رويا بودن اين جهان و وجود جهان اخروي را تصديق مي‌كند؛ در صحنه آخر توتمی كه ديكاپريو مي‌چرخاند (توتمی كه ايستادن آن نشانه‌ اين است كه در جهانِ واقعي است و نه رويايي) همچنان به چرخش ادامه مي‌دهد، هرچند به محض اين‌كه بيننده احساس مي‌كند فرفره مي‌خواهد از چرخيدن بازايستد، فيلم به پايان مي‌رسد.به نظرم هدف از چنین پایانی، واگذاری نتیجه گیری به عهده بیننده ست،

نتیجه گیری من این بود که : " زندگی واقعی هم به نوعی یک خواب و رویا ست".

نقاط ضعف فیلم

وصل شدن به دنیایی دیگر (در این فیلم عالم خواب و در ماتریکس دنیای مجازی انسانها)، دیگر تازگی ندارد.ماتریکس ایده ی جذاب پلاگ و آن پلاگ کردن را برای اولین بار ارایه کرد.

نكته منفي مهم تر فيلم، تناقض در روايت منطقي داستان است. محور اصلي داستان القاي فكري در ذهن رابرت فيشر جوان است اما چيزي كه در پايان به آن مي رسيم اين نكته است كه سايتو و كاب نمي توانند از خواب بيدار شوند و به دنياي واقعي بازگردند. بنا براين منطقي است كه فيشر جوان وقتي در هواپيما بيدار مي شود و اطراف خود را مي بيند كساني را ببيند كه در خوابش بوده اند و دو نفر آن ها مرده اند و با توجه به اينكه مي دانيم كه فيشر مي داند سرقت در خواب وجود دارد پس طبيعي است كه او به همه اين مسائل شك كند و قاعدتا بايد ايده آغاز شكست بخورد در حالي كه در فيلم گويي كاب ودوستانش موفق شده اند و به پيروزي رسيده اند و اين با روايت منطق داستان نمي خواند.