تحلیل یاران حلقه 5
سکانس اصلی (یاران حلقه)
سران کلیه نقاط در این میزگرد، دور هم جمع شده اند
تا درمورد حلقه تصمیم بگیرند. حلقه توسط فرودو در وسط استوانه مدوری قرار
می گیرد که خود در مرکز این مجلس است. همه جذب حلقه شده اند. جنگجویی که
وصف آن در سکانس پیشین آمد (بورومیر پسر مباشر گاندور) و محو حلقه شده
است، سخنرانی را آغاز می کند. او می خواهد از حلقه استفاده منفی کند که
آراگورن به او تذکر میدهد که این کار امکان پذیر نمی باشد. بورومیر که
بسیار مغرورانه سخن می گوید از حرف آراگورن برافروخته می شود و می گوید
"یه نگهبان در این مورد چی میدونه؟" یکی از حاضرین با تیرو کمانی در پشت و
موهای سپید، با لحنی معترض به او می گوید "اون یه نگهبان معمولی نیست اون
آراگورن پسر آراتورنه، تو باید با اون هم پیمان بشی" بورومیر و فرودو از
تعجب به آراگورن خیره می شوند. گفتگوهایی بین آنها رد و بدل می شود که پی
به شخصیت های دیگر فیلم می بریم. لگولاس که یک الف جنگلی مبارز می باشد با
تیرو کمان مخصوص و موی سفید و بلند با قدرت بینایی و شنوایی خارق العاده
که ظاهراً علاقه زیادی هم به آراگورن دارد.
ارلاند: "فقط یک راه داریم و اون هم اینه که حلقه باید از بین بره"
یکی از کوتوله های حاضر در مجلس که ارلاند وی را گیملی پسر گلوین می نامد با تبر میخواهد حلقه را از بین ببرد ولی خودش به عقب پرتاب شده و حلقه سالم باقی میماند.
ارلاند: "این حلقه توسط نیروهای ما نابود نمیشه، باید یکی اون رو به موردور ببره و در جهنم آتشینی که ازش بوجود اومده انداخته بشه" (حلقه به شیطان تشبیه شده است)
یک نفر باید داوطلب بشود و حلقه را به آنجا ببرد. جروبحث در مورد این مسئله بالا می گیرد و فرودو که در حلقه این صحنه را نظاره گر است ناگهان تصمیم می گیرد خودش حلقه را ببرد و این را اعلام می کند.
یکی از کوتوله های حاضر در مجلس که ارلاند وی را گیملی پسر گلوین می نامد با تبر میخواهد حلقه را از بین ببرد ولی خودش به عقب پرتاب شده و حلقه سالم باقی میماند.
ارلاند: "این حلقه توسط نیروهای ما نابود نمیشه، باید یکی اون رو به موردور ببره و در جهنم آتشینی که ازش بوجود اومده انداخته بشه" (حلقه به شیطان تشبیه شده است)
یک نفر باید داوطلب بشود و حلقه را به آنجا ببرد. جروبحث در مورد این مسئله بالا می گیرد و فرودو که در حلقه این صحنه را نظاره گر است ناگهان تصمیم می گیرد خودش حلقه را ببرد و این را اعلام می کند.
همه با این پیشنهاد موافقت می کنند و هرکس با سلاح
مخصوص خود در کنار وی قرار می گیرد که در این راه به او کمک کند. آراگورن
با شمشیرش، لگولاس با تیرو کمانش، گیملی با تبرش و البته دوستان هابیت
فرودو که طبق معمول فالگوش ایستاده اند نیز به آنها می پیوندند و یاران
حلقه در این سکانس تشکیل می شود. 4هابیت، آراگورن، لگولاس، گیملی، بورومیر
و گاندلف که جمعی 9 نفره را تشکیل می دهند. در این سکانس همچنین این با
خصوصیات شخصیتی این یاران نیز آشنا می شویم.
حرکت یاران حلقه به سوی موردور
یاران حلقه از کوهها و دره ها عبور می کنند. به
گفته گاندلف 40 روز باید به سمت غرب کوههای مه آلود حرکت کنند و اگر
گذرگاه باز باشد به سمت شرق بروند و نهایتاً به موردور برسند. هنگام
بالارفتن از کوه فرودو تعادلش را از دست داده به زمین می افتد و حلقه از
گردنش خارج می شود. بورومیرحلقه را پیدا می کند. او باز هم وسوسه می شود
حلقه را بردارد ولی با تهدید آراگورن به خود آمده و حلقه را به فرودو
بازمیگرداند.
در بین راه که برای استراحت اتراق کرده اند، دسته
ای بزرگ از کلاغها که به مانند ابری آسمان را تیره کرده اند از بالای سر
آنها عبور می کنند البته قبل از رسیدن آنها با هوشیاری لگولاس یاران حلقه
خود را مخفی می کنند. ولی کلاغهای خبرچین آنها را دیده اند (استفاده از
کلاغ برای جاسوسی بسیار انتخاب زیبایی بوده است) و این خبر را به سارومان
می رسانند. فیلمبرداری از زوایای مختلف در هنگام عبور کلاغها نیز جای تامل
دارد.
برف کوهها را فراگرفته و عبور از گذرگاه را بسیار
دشوار کرده است. گیملی پیشنهاد می کند از معادن زیرزمین (موریا) به سمت
موردور بروند ولی گاندلف موافقت نمی کند. بورومیر نیز پیشنهاد می کند از
روحان بروند ولی آراگورن گوشزد می کند که روحان بسیار به آیزنگارد نزدیک
است و خطرناک می باشد. سارومان با جادو، بهمن را بر سر آنها فرود می آورد
و گاندلف برخلاف خواسته اش مجبور می شود پیشنهاد گیملی را قبول کند.
(دوربین روی صورت گاندولف زوم می کند، در یک فلاش
بک، بخاطر میاورد هنگامی که اسیر سارامون بوده است به او گفته کوتوله ها
موجودی را در معادن بیدار کرده اند، یک اژدها بنام سایه و آتش که او می
داند از مقابل او راه گریزی نیست)
درب ورودی تونل بسته است و معمایی برای ورود به آن
حک شده است. رمز ورود اینست "سخن دوست بگو و وارد شو" به زبان الفی آن را
می گوید ولی درب باز نمی شود. همه کلافه شده اند، پس از دقایقی فرودوی
باهوش معما را حل می کند و درب باز می شود ولی در همین لحظه از کنار درب
یک موجود شبیه هشت پا به آنها حمله می کند. در واقع پپین احمق ندانسته با
پرتاب سنگ این موجود را از خواب بیدار کرده است.
با تلاش جنگجویان از دست این موجود فرار کرده و به
داخل معادن می روند ولی در آنجا نیز با اجساد کوتوله ها مواجه می شوند که
توسط گابلین ها قتل عام شده اند. نه راه پس دارند نه پیش و با خراب شدن
درب ورودی و بسته شدن پشت سر آنها چاره ای جز عبور برای آنها باقی نمی
ماند.
معادن موریا
4روز راه تا خروج از تونل ها پیش روی آنهاست. پس
از عبور از تونل های مخوف به یک دوراهی می رسند. ظاهراً گاندولف راه درست
را از یاد برده است. مجبور هستند اتراق کنند تا راه درست مشخص شود. در
هنگام استراحت فرودو متوجه می شود موجودی در تعقیب آنهاست. به گاندولف با
ترس این موضوع را می گوید. گاندلف به او می گوید که آن موجود همان گولوم
است و سه روز است که در تعقیب آنهاست. فرودو: "از سیاهچال موردور فرار
کرده؟" گاندولف با لحنی شک برانگیز: "فرار کرده یا آزادش کردن؟"
فرودو: "ایکاش وقتی بیل بو فرصت داشت اونو می کشت"
گاندلف با لحنی خشمگین: "تو نمی دونی چه کسی سزاوار مرگ و چه کسی سزاوار زنده موندنه، هیچ کس نمی تونه قضاوت کنه، من مطمئنم اون تا آخر این ماجرا نقشی خاص رو ایفا می کنه، ترحمی که بیل بو نشون داد ممکنه حاکم بر سرنوشت خیلی ها بشه"
فرودو با ندامت: "ایکاش این حلقه به من نمی رسید"
گاندلف: "همه در طول زندگیشون در چنین موقعیتهایی قرار می گیرند ولی تصمیم گیری با ما نیست، تنها تصمیمی که ما باید بگیریم اینه که به چه شکل از زمان استفاده کینم، تو این دنیا نیروهای دیگه ای هم بجز نیروی شیطان وجود داره، تقدیر این بود که بیل بو حلقه رو برداره که در اینصورت قسمت بود که بعدش به تو برسه، این فکر امید بخشیه، اینطور نیست ؟"
بلافاصله بعد از اتمام این سخنان، مسیر درست را نیز به یاد می آورد و بی درنگ حرکت می کنند. گویی گاندلف به این بهانه خواسته تفکری بکند و تصمیم مهمی بگیرد.
آنها به مرکز شهر کوتوله ها، دورودوف می رسند که ستون هایش بقدری بلند است که انتهایش دیده نمی شوند. همه با دهان باز متحیر این عظمت در زیر زمین می شوند. گیملی جسد پسرعموی خود را می بیند که به همراه سایر اهالی قتل عام شده اند و به شدت متاثر می شود. در همین اثنا صدای طبلی به گوش می رسد و اورک ها به انها حمله می کنند که یک ترول (غول) نیز همراه آنهاست. طی زد و خوردی طولانی ترول زخمی بر بدن فرودو وارد می کند و متعاقب آن به هلاکت می رسد. همه گمان می کنند فرودو کشته شده است ولی زرهی که بیل بو به او داده زندگیش را نجات داده است.
فرودو: "ایکاش وقتی بیل بو فرصت داشت اونو می کشت"
گاندلف با لحنی خشمگین: "تو نمی دونی چه کسی سزاوار مرگ و چه کسی سزاوار زنده موندنه، هیچ کس نمی تونه قضاوت کنه، من مطمئنم اون تا آخر این ماجرا نقشی خاص رو ایفا می کنه، ترحمی که بیل بو نشون داد ممکنه حاکم بر سرنوشت خیلی ها بشه"
فرودو با ندامت: "ایکاش این حلقه به من نمی رسید"
گاندلف: "همه در طول زندگیشون در چنین موقعیتهایی قرار می گیرند ولی تصمیم گیری با ما نیست، تنها تصمیمی که ما باید بگیریم اینه که به چه شکل از زمان استفاده کینم، تو این دنیا نیروهای دیگه ای هم بجز نیروی شیطان وجود داره، تقدیر این بود که بیل بو حلقه رو برداره که در اینصورت قسمت بود که بعدش به تو برسه، این فکر امید بخشیه، اینطور نیست ؟"
بلافاصله بعد از اتمام این سخنان، مسیر درست را نیز به یاد می آورد و بی درنگ حرکت می کنند. گویی گاندلف به این بهانه خواسته تفکری بکند و تصمیم مهمی بگیرد.
آنها به مرکز شهر کوتوله ها، دورودوف می رسند که ستون هایش بقدری بلند است که انتهایش دیده نمی شوند. همه با دهان باز متحیر این عظمت در زیر زمین می شوند. گیملی جسد پسرعموی خود را می بیند که به همراه سایر اهالی قتل عام شده اند و به شدت متاثر می شود. در همین اثنا صدای طبلی به گوش می رسد و اورک ها به انها حمله می کنند که یک ترول (غول) نیز همراه آنهاست. طی زد و خوردی طولانی ترول زخمی بر بدن فرودو وارد می کند و متعاقب آن به هلاکت می رسد. همه گمان می کنند فرودو کشته شده است ولی زرهی که بیل بو به او داده زندگیش را نجات داده است.
تمامی اورک های مهاجم کشته می شوند، یاران سریعاً
به سمت خروجی غار پیش می روند ولی از بالای ستون ها گابلین ها به آنها
هجوم میاورند. حلقه محاصره گابلین ها تنگ تر می شود ناگهان با نعره ای
مخوف همه آنها فرار می کنند و متعاقب آن موجودی مخوف از دل تاریکی به آنها
حمله می کند. یاران همه از آخرین پل عبور می کنند ولی گاندلف دلیر خود را
سد راه اژدهای تاریکی می کندو با او مبارزه می کند. اتفاقاً موفق می شود
او را شکست بدهد و او به قعر دره ها پرت میشود ولی در آخرین لحظه با شلاق
آتشین خود پای گاندلف را گرفته و با خود به قعر سیاهی می برد. آیا این
پایان کار گاندلف دانا و دلیر است؟
یاران حلقه در حالیکه گاندلف را از دست داده اند از غارها خارج می شوند. همه مغموم و اندوهگین هستند. کسی توان پیشروی ندارد ولی آراگورن گوشزد می کند مجبور هستند بروند، زیرا هوا که تاریک شود اورک ها مثل مور و ملخ بر سرآنها می ریزند، باید خود را به جنگل برسانند.
یاران حلقه در حالیکه گاندلف را از دست داده اند از غارها خارج می شوند. همه مغموم و اندوهگین هستند. کسی توان پیشروی ندارد ولی آراگورن گوشزد می کند مجبور هستند بروند، زیرا هوا که تاریک شود اورک ها مثل مور و ملخ بر سرآنها می ریزند، باید خود را به جنگل برسانند.
بانوی جنگل
یاران خود را به زمینهای هموار جنگل می رسانند،
گیملی به هابیتها خطری را از جانب یک ساحره که در جنگل است گوشزد می کند،
کسی که بانوی جنگل نامیده می شود. گیملی از طلسم چشمهای ساحره می گوید و
این جملات را با ترس بیان می کند. ناگهان صدای زنی در گوش فرودو می پیچد
که نجوا کنان او را صدا می زند "با آمدن تو به اینجا صدای نحسی به گوش می
رسد، تو با خودت به اینجا شرارت میاوری آقای فرودو"
گیملی شروع به تعریف از خود می کند و اینکه آنها از او می ترسند که در همین لحظه توسط کمان داران الفهای جنگل محاصره می شوند. آراگورن از آنها یاری می خواهد و رهبر آنها می گوید که بانوی جنگل منتظر آنها بوده است.
گیملی شروع به تعریف از خود می کند و اینکه آنها از او می ترسند که در همین لحظه توسط کمان داران الفهای جنگل محاصره می شوند. آراگورن از آنها یاری می خواهد و رهبر آنها می گوید که بانوی جنگل منتظر آنها بوده است.
با ورود یاران حلقه به شهر الفهای جنگلی، بانوی
جنگل به پیشواز آنها می آید. مباشر بانو از غیبت نفر نهم می پرسد. قبل از
اینکه کسی پاسخی به او بدهد، بانوی جنگل خود پاسخ را می دهد" او به درون
سایه سقوط کرده" و ادامه می دهد "در این جستجو انگار لبه تیغ قرار گرفتید،
کمی منحرف بشید شکست خورده، نابود خواهید شد" نگاه ساحره به چشمان هریک از
یاران حلقه در این صحنه، خلوص قلب آنها را در بوته آزمایش قرار می دهد. در
میان آنها بورومیر از همه ضعیف تر است و نمی تواند در مقابل چشمان بانو
مقاومت کند. آراگورن مصمم است. و با نگاه در چشمان سام: "ولی تا زمانی که
یاران صادق بمانند، امید هم وجود خواهد داشت" و با نگاه پر رمز و رازی به
چشمان فرودو می گوید" امشب خواب آسوده ای خواهید داشت" و سپس بدون بیان
کلمه ای در ذهن فرودو نجوا می کند" خوش آمدی فرودو از اهالی شایر، کسی که
چشم بزرگ را می بیند"
نیمه های شب فرودو از خواب بیدار می شود و
ناخودآگاه به سمتی کشیده می شود که بانوی جنگل نیز در آنجا قرار دارد. وی
آینده را در یک آینه به فرودو نشان می دهد، آینده ای ترسناک. فرودو که
ترسیده حلقه را می خواهد به او پیشکش کند ابتدا بانو نیز وسوسه شده و به
سمت حلقه می رود و چهره ترسناکی پیدا می کند ولی نهایتاً بر وسوسه غلبه می
کند. باز هم بانو در ذهن فرودو نجوا می کند "اگر شکست بخوری، اتفاقات بدی
که در آینه دیدی خواهد افتاد، یاران حلقه دارن جدا میشن، اون سعی میکنه
حلقه رو بگیره، میدونی راجع به کی صحبت می کنم، پشت سرهم یکی پس از دیگری
همه رو نابود می کنه"
"تو صاحب حلقه هستی فرودو، داشتن اون به معنای تنها بودنه، این وظیفه به تو محول شده، اگه تو نتونی راهی پیدا کنی هیچکس نمی تونه"
"تو صاحب حلقه هستی فرودو، داشتن اون به معنای تنها بودنه، این وظیفه به تو محول شده، اگه تو نتونی راهی پیدا کنی هیچکس نمی تونه"
در اعماق زمین، سارومان رهبر خونخوار خود را با
بیان جملاتی حماسی آماده نبرد می سازد. اینکه اورک ها قبلاً الف بوده اند
و نیروی تاریکی آنها را اسیر کرده و به این شکل در آورده است. و به او
القا می کند که ارباب اوست و باید تخت امر او باشد.
سارومان اولین دسته اورک های خونخوار را به سمت
یاران حلقه گسیل می کند و با وعده خوردن خون انسان رغبت آنها را برای جنگ
بیشتر می کند. همچنین دستور می دهد که یکی از هابیت ها را زنده می خواهد
چون شی با ارزشی را به همراه دارند.
(این رهبر خونخوار که از دل تاریکی بیرون کشیده و آماده نبرد و خوردن خون انسانها می شود بی شباهت به چنگیز خان نیست و آرایش و گریم او مسلما نمادی از خونخواری همانند اوست)
بانوی جنگل با یاران حلقه وداع می کند. وی به فرودو هدیه ای می دهد. نور ارندیل که محبوب ترین ستاره آنهاست و برای او آرزوی موفقیت می کند "امیدوارم در نقاط تاریک به تو نور بده، زمانی که همه نورهای دیگه خاموش میشن"
(این رهبر خونخوار که از دل تاریکی بیرون کشیده و آماده نبرد و خوردن خون انسانها می شود بی شباهت به چنگیز خان نیست و آرایش و گریم او مسلما نمادی از خونخواری همانند اوست)
بانوی جنگل با یاران حلقه وداع می کند. وی به فرودو هدیه ای می دهد. نور ارندیل که محبوب ترین ستاره آنهاست و برای او آرزوی موفقیت می کند "امیدوارم در نقاط تاریک به تو نور بده، زمانی که همه نورهای دیگه خاموش میشن"
یاران حلقه در امتداد مسیر رودخانه به سمت موردور
به پیش می روند در حالیکه اورک ها انها را از راه جنگل تعقیب می کنند. از
دروازه آرگونات که مجسمه دو سردار دلیر و قدیمی قرار دارد عبور می کنند،
سردارانی که خاطره حماسه شجاعت سالهای دور را در ذهن آنها و بخصوص آراگورن
زنده می کنند. در ادامه راه به آبشاری عظیم می رسند و مجبور هستند قبل از
فرو افتادن از آن در ساحل جنگل کناره بگیرند تا پای پیاده از جنگل به سمت
شمال بروند.
ولی لگولاس خطری را در نزدیکیشان احساس کرده و آراگورن را مطلع می سازد، قبل از اینکه آنها به خود بیایند و چاره ای بیاندیشند جای فرودو را در میانشان خالی می بینند. فرودو به قلب جنگل رفته و بورومیر هم با او رفته است.
ولی لگولاس خطری را در نزدیکیشان احساس کرده و آراگورن را مطلع می سازد، قبل از اینکه آنها به خود بیایند و چاره ای بیاندیشند جای فرودو را در میانشان خالی می بینند. فرودو به قلب جنگل رفته و بورومیر هم با او رفته است.
گیملی ادامه راه را تشریح می کند. صخره های نوک تیز و سپس باتلاق های متعفن ولی راهی به جز این وجود ندارد.
بورومیر به شدت اسیر وسوسه حلقه شده است. ضعف بر
قلب او غلبه کرده است. فرودو که متوجه تغییر حال ناگهانی وی شده است فرار
می کند و مجبور می شود حلقه را در انگشت کند تا پنهان شود. با این عمل
اورک ها مکان آنها را پیدا می کنند و به آن سمت یورش می برند. فرودو تنها
مانده و دیگر به هیچکس اعتماد ندارد، حتی آراگورنی که خود را به او رسانده
است. آراگورن اسیر وسوسه حلقه نمی شود و او را به فرودو واگذار می کند و
به تنهایی دقایقی را با اورک ها دلیرانه مبارزه می کند تا فرودو بگریزد.
یاران دیگر به کمک آنها می آیند ولی فرودو به تنهایی به سمت ساحل می گریزد
و آنقدر به همه بی اعتماد است که درخواست کمک دو دوست هابیت خود را نمی
پذیرد. ولی دو هابیت وفادار با منحرف کردن اورک ها فرودو را نجات می دهند.
اما مری و پپین مورد تعقیب اورک ها قرار گرفته اند. بورومیر که بخود آمده
و از کرده خود پشیمان شده به داد این دو هابیت می رسد و در مقابل اورک ها
ایستادگی می کند. اما رهبر خونخوار اورک ها با کمانی بلند تیرهایی را به
بدن بورومیر میزند که او را زمین گیر می کند. بورومیر قبل از زخمی شدن
شیپور مخصوص گاندور را نواخته و یاران را از جای خود مطلع کرده است.
آراگورن زمانی می رسد که بورومیر نفسهای آخر را می کشد. او موفق می شود
رهبر اورک ها رابه هلاکت برساند و بر بالین بورومیر حاضر شود تا آخرین
جملات او را بشنود.
اورک ها که نمی دانند حلقه دقیقاً دست کدام هابیت است، مری و پپین را با خود می برند. فرودو که تنها به ساحل رسیده با قایق به سمت مقابل می گریزد ولی در همین لحظات سام دوست باوفای فرودو خود را به داخل رودخانه میاندازد تا خود را به او برساند و نزدیک است که در رودخانه غرق شود ولی فرودو دست او را می گیرد و با خود همراه می کند.
اورک ها که نمی دانند حلقه دقیقاً دست کدام هابیت است، مری و پپین را با خود می برند. فرودو که تنها به ساحل رسیده با قایق به سمت مقابل می گریزد ولی در همین لحظات سام دوست باوفای فرودو خود را به داخل رودخانه میاندازد تا خود را به او برساند و نزدیک است که در رودخانه غرق شود ولی فرودو دست او را می گیرد و با خود همراه می کند.
سکانس نهایی
3نفر باقی مانده در ساحل، جنازه بورومیر را به دل
رودخانه میسپارند. آراگورن سایرین را از تعقیب فرودو و سام منع می کند و
می گوید "سرنوشت اینه، که از این به بعد تنها برن" گیملی: "پس همه اینها
بیهوده بوده، یاران حلقه شکست خوردند"
آراگورن: "اگه با هم پیمان ببندیم چی؟" مانباید مری و پپین رو رها کنیم تا اورک ها اونارو بکشن، نه تا زمانی که قدرت داریم، میریم شکار اورک ها" یاران حلقه به سه گروه تقسیم می شوند.
فرودو و سام به کوههای موردور می رسند.
فرودو: "امیدوارم دوستامون نجات پیدا کنن"
سام: "استرایدر اونارو نجات میده، فکر نکنم اونارو دوباره ببینیم"
فرودو: "آینده یعنی امید"
ادامه در قسمت دوم (دو برج) ....
آراگورن: "اگه با هم پیمان ببندیم چی؟" مانباید مری و پپین رو رها کنیم تا اورک ها اونارو بکشن، نه تا زمانی که قدرت داریم، میریم شکار اورک ها" یاران حلقه به سه گروه تقسیم می شوند.
فرودو و سام به کوههای موردور می رسند.
فرودو: "امیدوارم دوستامون نجات پیدا کنن"
سام: "استرایدر اونارو نجات میده، فکر نکنم اونارو دوباره ببینیم"
فرودو: "آینده یعنی امید"
ادامه در قسمت دوم (دو برج) ....
نقد فیلم
اين فيلم از معدود فيلم هايي است که سرسپردگي عميق
کارگردانش را به رمان اصلي نشان مي دهد. "جکسون" تمام توانايي اش را براي
اين اداي احترام به کار مي گيرد و در نتيجه تلفيقي بي کم و کاست از
فيلمساز و نويسنده خلق مي کند. شگرد "جکسون" در اين حماسه زيبا اين است که
همان حس تشويش و نگراني را که شخصيت هايش تجربه مي کنند به تماشاگران
منتقل مي نمايد. ساخت دنیای تاریكی همراه با تمامی شخصیتهای آن با مكانهای
فوق العاده همراه با داستانی بسیار قدرتمند. در این فیلم شاهد هابیتها،
جادوگران، جن ها و سواران تاریكی هستیم كه از جهنم فرود آمده اند تا حلقه
را پیدا كنند. تمام اینها روی هم رفته یك فانتزی مخصوص بزرگسالان را تشكیل
میدهد.
حلقه، مسلما نمادي از قدرت هاي مادي است كه باعث
واكنش افراد مختلف در برابرش مي شود. افرادي كه حاضر هستند همه را نابود
كنند تا حلقه قدرت را در دستانشان داشته باشند. طوريكه كاراكتر فرودو كه
يك هابيت ضعيف الجثه است، مسؤول نابودي حلقه مي شود، گرچه در اواخر داستان
او هم فريب مي خورد ولي با دادن كفاره گناهش (انگشتش)، در نهایت حلقه را
نابود مي کند. سارومان مظهر حضور شیطان و سایرون نمادی از شیطان است.
قطعاً عنوان یاران حلقه که عنوان اولین مجموعه بوده نشان دهنده فرشته هایی
هستند که در نابودی حلقه و مبارزه با شیطان نقش داشتند. براي قهرمان ما
"فرودو" که هدفش زدودن و پاک کردن نيروهاي شيطاني از "زمين ميانه" است،
اين خلوص ، خود را به صورت مبارزه با وسوسه به دست کردن حلقه و تحليل رفتن
توسط نيروي مخرب آن، نشان مي دهد و فرودو مزه چيزي که ممکن است در آينده
پيش بيايد را چشيده است.
تالکین در داستان حلقه ها در جستجوی اراده،
قاطعیت، وفاداری و در نهایت ایمان است و راه های فراوانی برای نشان دادن
مفهوم خلوص و پاکی قلب جسته است. شاید شیطان از راههای بیشماری بتواند قلب
انسانها را تسخیر کرده و آنها را فریب بدهد اما بهترین گزینه ای که شیطان
توسط آن می تواند قلب انسان را کاملاً فاسد کند، قدرت است. کسی که به قدرت
می رسد اگر کوچکترین لغزشی کند تمامی گناه ها را به راحتی و یکجا مرتکب می
شود. در طول تاریخ ثابت شده است که قدرت فسادهای زیادی را برانگیخته است.
انسان همیشه تشنه قدرت است و این بزرگترین نقطه ضعفش در برابر وسوسه شیطان
است. حلقه نمادی است از وسوسه شیطان برای بدست آوردن قدرت و چه زیبا
انتخاب شده است نماد آن حلقه که انسان را در بر گرفته و بر ما مثل ماری
چنبره می زند که رهایی از آن بسیار دشوار است. چه زیباتر این نماد با طلا
مزین شده است که باعث فساد بیشماری در طول تاریخ شده است. طلا و قدرت دو
گزینه مکمل هم هستند که توسط آنها انسان به قعر جهنم سقوط می کند. در جایی
که انسانهای قریب خورده اسیر ارباب تاریکی، شیطان هستند. در حقیقت این فقط
یک فیلم با جلوه های ویژه خارق العاده نیست که بیننده را جذب می کند بلکه
وجود شخصیت هایی متفاوت و آزمایش شدن آنها توسط حلقه ما را مجذوب داستان
می نماید، زیرا ما با این شخصیت ها همذات پنداری می کنیم. ما نیز در زندگی
با موقعیت هایی اینچنینی مواجه می شویم و اگر از این امتحانات سربلند
بیرون بیاییم موفق هستیم و بر حلقه پیروز شده ایم. ولی دیگر تم اصلی
داستان سفر است. قهرمان داستان برای از بین بردن حلقه و حفظ پاکی قلب و
نجات دنیا سفری را آغاز می کند که طی آن بارها مورد آزمایش قرار می گیرد.
سفر در ادیان مختلف و اعتقادات و باورهای قدیمی سیرو سلوکی است که انسان
را می سازد. سفر طریق انسان سازی است.
با تشکر از عزیزانی که در تهیه این اثر به من کمک کردند.
ناظر فنی: فرخ ویراستار: خانم رشنوبخش گرافیک: سعیدهمکار ویژه در این قسمت: سهیل
نویسنده: رحیم حنیفه پور (شاهین) پانزدهم آبان ماه سال 1389 سایت سینما سنتر
این
تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این
نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار
قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 10:38 توسط رحیم حنیفه پور ( شاهین)
|
تحلیل و بررسی فیلمها و سریال های جهان