مطالب تاریخی مرتبط با فیلم 300
با سلام خدمت دوستان گرامی و علاقه مندان به مباحث تاریخی در این تاپیک قصد داریم حوادثی که در ترموپیل اتفاق افتاد رو از دید تاریخی بهش بپردازیم و در موردش بحث کنیم. همانطوری که می دونید در مورد این واقعه تاریخی، فیلمی بنام 300 ساخته شد که مورد اعتراض ایرانیان سراسر جهان قرار گرفت. بهمین دلیل نقدی بر این فیلم توسط اینجانب و با همکاری تیم نقد و بررسی سایت tvshow.ir انجام شد و بهتر دیدیم که مطالب تاریخی مربوط به اون حادثه در این تاپیک بحث و بررسی بشه. با تشکر
مطالب تاریخی مرتبط با فیلم 300
فیلم در نهم مارس 2007 اکران شد. فيلم محصول سال 2007 است و با بودجه 60 ميليون دلاري کمپانی برادران وارنر آمريكا ساخته شده است. وقتی تیزر فیلم "سیصد" پخش شد بلا استثنا برای تمام بیننده ها بسیار جذاب و حیرت آور بود. این تیزر پیغام را به بیننده میداد که نبردی عظیم و با شکوه را در فیلم خواهند دید. در اولین اکران فیلم، بینندگان برای 20 دقیقه منتظر آغاز نبرد با شکوه بودند و عالی هم شروع شد. تا به اینجای فیلم آنچه که در تیزر بود به بیننده عرضه می شود. این بخش از فیلم چیزی بود که انتظارش را داشتند ولی فیلم نشان دهنده چگونه شکل گیری دشمن (پارس ها) نبود و تنها به نشان دادن سمت "اسپارت ها" بسنده می کند و هیچ سر نخی نشان نمی دهد که بزرگترین ارتش چند میلیون نفری بشر در تاریخ باستان از کجا آمده بود؟ چه سازمانی این ارتش بزرگ را کنترل می کرد؟ چگونه برنامه می ریختند و چگونه حرکت می کردند؟ حتی "پیتر جکسون" هم زمانی را برای نمایش شکل گیری ارتش دشمن اش اختصاص داد و بلکه ذره ای از جرات را هم در دشمن خود نشان داد. چیزی که در ارتش پارس ها "صفر" نمایش داده شده بود. اما آیا یک نفر هم در بین آن دو میلیون و هفتصد هزار نفر (به نقل از هرودوتوس) نبود که ذره ای جرات داشته باشد؟ چگونه می شود مردم متمدن دنیای امروز این را از فیلم بپذیرند؟ "زک اسنایدر" هر آنچه در چنته داشت، شاید به غیر از یک یا دو مورد، در تیزر نمایش داده بود و این عامل، دلیل شاهکار فروش فیلم در گیشه شد. ولی آیا این فروش یک ماه بعد از آن هم دوام آورد؟ نه نویسنده و نه کارگردان حتی یک جستجوی ساده در گوگل هم در تحقیق برای ساخت فیلم انجام نداده بودند. یک جستجوی ساده در بخش عکس سایت گوگل برای خشایار (Xerxes) شامل نتیجه های زیادی می شود که پیدا نکردن عکس اصلی خشایار شاه آن در صفحه اول غیر ممکن است. که خشایار با ریشی دراز با کلاهی سیلندری به سبک شرقی (که اغلب مشکی رنگ بوده است) و لباسی که تمام بدن را پوشش می داده است و اصلا عریان هم نیست. عکس آن هم خود سندی است که بر دیوار های کاخ های پرسپولیس حکاکی شده است. به گفته یکی از دوستان چینی الاصل که فیلم را تماشا کرده بود: "خشایار شاه بسیار شبیه چراغ جادوی علی بابا بود." به نقل از ویلیام دورانت، هخامنشی ها زرتشتی بوده اند و خدای یگانه را می پرستیدند و هیچ نوشته و تاریخ نگاری، حتی از جناح یونانی ها این چنین ننوشته است که خشایار شاه یا هیچ یک از پادشاهان هخامنشیان چنین ادعاهایی کرده باشند. هیچ تکنیکی از ارتش پارس ها نشان داده نشد و فیلم مانند یک مشت دروغ هیچ صحبتی از عبور ارتش پارسها با ایجاد پل شناور برروی تنگه بسفور نمی کند که بزرگترین پل شناور تاریخ باستان را با کمک هزاران مهندس و متخصص آن زمان ساختند که ارتش چند میلیونی با اسب ها و فیل ها از روی آن عبور کنند.( واکنش های ایرانیان سراسر جهان به فیلم ضدایرانی 300، سازندگان این فیلم را به عقب نشینی آشکار واداشت.
اوضاع و احوال يونان :
وقتي خبر لشكركشي ايران به يونان رسيد، آتني ها بيشتر از ساير يوناني ها دچار ترس و وحشت شدند چرا كه مي دانستند هدف اصلي ايراني ها آتن است. بعضي ها فكر كردند ترك وطن بكنند و به ايتاليا بروند ولي اكثر يوناني ها در آنجا ماندند و كشتي جنگي ساختند. زماني كه خشايارشا در سارد بود، يوناني ها جاسوساني را به آنجا فرستادند تا از وضعيت سپاهيان و نيروي دريايي ايران كسب اطلاع كنند. ايراني ها فهميدند كه آنها جاسوس هستند، بنابراين آنها را به نزد خشايارشا بردند. ولي خشيارشا نه تنها آنها را مجازات نكرد بلكه به آنها كل ارتش ايران را نشان داد و گفت كه به يونان برگرديد و به يوناني ها بگوييد كه عده نفرات سپاه ايران و تعداد كشتي ها چقدر است. چون خشايارشا فكر مي كرد كه اگر آنها از تعداد زياد كشتي هاي ايران اطلاع پيدا كنند، جنگ را بي مورد مي دانند و تسليم خواهند شد. يوناني ها سفيراني را نزد پادشاه سيسيل مي فرستند و از او تقاضاي كمك مي كنند. او مي گويد كه سيسيلي ها به يوناني ها كمك مي كنند ولي تقاضاي فرماندهي لشكر يونان را هم دارند، كه مورد موافقت اسپارتي ها و آتني ها قرار نمي گيرد. در نتيجه پادشاه سيسيل هم به يوناني ها كمك نمي كند.
خشایارشا:
نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا، دختر کورش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در 34 الی 36 سالگی به شاهنشاهی رسید. در کتاب مقدس عهد عتیق از استر بعنوان همسر یهودی خشایارشا (اخشورش) نام برده شده است.
اسپارتها:
اسپارت یا اسپارته یا اسپارتا یا لاسدمون، شهر مشهور باستانی در شبهجزیرهٔ موره واقع در یونان است. این شهر مرکز و پایتخت ناحیهٔ لاکونیا واقع در منتهای جنوبی شبهجزیرهٔ مذکور است و در محلی ناهموار و کوهستانی در ساحل رود اوروتاس جای دارد. در نزدیکی این شهر پرتگاهی موسوم به باراترون وجود داشت. اسپارتیها اطفال سقط شده و علیل و ناتوان را در آنجا میافکندند. اهالی اسپارت به سه طبقه: حاکم، محکوم و برده تقسیم میشدند. اهالي دلاور و ساده منش آن از آرايش و پيرايش بيزار بودند، فقط چند پرستشگاه مخصوص به بتهاي خود و يک ميدان اسب دواني در خارج دروازه شهر داشتند. حرفه ی آنان جنگیدن بود و زندگی خود را از این رهگذر می گذراندند. اسپارتی ها جامعه ی خود را بر طبق قوانین لوکورگوس اداره می کردند.پادشاهان دو گانه اسپارت دارای قدرت مطلق نبودند و فقط در اجرای مراسم قربانی، سرپرستی قوه قضایی و فرستادن سپاه در زمان جنگ، کمک می کردند و در همه کارها از مجلس سنا تابعیت می نمودند. قدرت اسپارت، حول محور ارتشی قوی و منظم می چرخید؛ از این رو مردان نظامی در سخت ترین شرایط تربیت می شدند. آنان از کودکی از خانواده جدا می شدند و با انضباطی سخت پرورش می یافتند. پدران، حق کشتن فرزندان نوزاد خود را داشتند. تمام کودکان را نزد شورای بازرسان دولتی می بردند و هر کودکی که به نظر ناقص می آمد، را از بالای صخره های قله تائوگتوس به زیر می افکندند و یا در معرض حوادث ناملایم و پر خطر قرار می دادند. دختران و پسران می بایست هنگام انتخاب همسر دقت کنند تا همسری سالم اختیار نمایند. حکومت، شوهران را تشویق می کرد که زنان خویش را به مردان فوق العاده نیرومند عاریه بدهند تا کودکان نیرومند به دنیا بیاورند. کودکان را در هفت سالگی از خانواده جدا می کردند و دولت، عهده دار پرورش آنها می شد. آموزش هر گروه از کودکان به عهده یک کودک پــرور (پایدونوموس) بود. این کودک پــرور، تواناترین و دلیر ترین کودک بود که رهبری گروه را بر عهده می گرفت و همه ی افراد گروه می بایست از رهبر فرمان می بردند و اگر درباره ی آنان کیفری مقرر می دانست، به حکم او گردن می نهادند. هدف مدارس نظامی اسپارت بر خلاف مدارس آتن، پرورش بدنی زیبا و ورزیده نبود. در مدارس اسپارت صرفاً می کوشیدند که افرادی شجاع و جنگجو بار آورند. اگر کودکی لحظه ایی به ترس می افتاد، زمانی دراز مورد خفت قرار می گرفت. همه می بایست در مقابل درد و سختی ساکت و آرام باشند. همه ساله، در معبد آرتمیس، بعضی جوانان منتخب را چندان تازیانه می زدند تا خونشان روی سنگ ها بچکد. کودکی که به دوازده سالگی می رسید، از پوشیدن جامه ی زیرین ممنوع بود و تمام سال را با یک جامه می گذرانیدند. نوجوانان اسپارتی حمام نمی رفتند؛ زیرا به نظر اسپارتیان بدن بر اثر شستشو و نظافت نرم و سست می شود؛ در صورتی که هوای سرد و پاکیزه، بدن را تقویت می کند. به همین جهت نوجوانان اسپارتی، زمستان و تابستان در فضای باز می خوابیدند و بسترشان از شاخه های درختانی که در ساحل رود می روئید، ساخته می شد. نوجوانان در خواندن و نوشتن به اندازه ای آموزش می دیدند که از شمار بیسوادان خارج شوند. به منظور آماده کردن جوانان برای دشواری های جنگ، گاهی آنان را به دشت ها می فرستادند تا با دست خالی، خوراک خود را بیابند یا گرسنگی بکشند؛ در اینگونه موارد دزدی برای جوانان مجاز بود؛ ولی اگر جوانی در حین دزدی دستگیر می شد، با تازیانه کیفرش می دادند. جوان اسپارتی پس از طی دشواری های دوره جوانی و رسیدگی به سی سالگی بر همه حقوق دست می یافت و می توانست با بزرگتران همسفره شود. دختران تابع قوانین دولت بودند. آنان در پاره ای از بازی های خشن مانند: دو، کشتی، گرده پرانی و تیر اندازی شرکت می جستند. پیکر های خود را سالم و نیرومند می کردند تا برای مادری، شایستگی پیدا کنند. آنان موظف بودند در مجالس رقص و برخی از اجتماعات عمومی آزادانه ظاهر شوند تا اگر نقصی در تن دارند، آشکار شود. اهالی اسپارت به تربیت فکری دختران اهمیت نمی دادند. مردان پیش از ازدواج از آزادی فراوانی بهره مند بودند؛ از این رو فحشا رواجی نداشت. بر طبق قانون، مجرد زیستن، جرم شناخته میشد؛ تا آنجا که مردان از حق شرکت در انتخابات و در اجتماعات و جشن های عمومی، محروم بودند. فرزند نداشتن نیز خود ننگ به شمار می رفت. داماد، عروس خود را از خانه ی پدری می ربود و بدین گونه زناشویی خود را اعلام می کرد. قانون اسپارت به مردان اجازه نمی داد که زندگی خود را در خانه ها روی نیمکت های گران قیمت و میز های مجلل و با خوردن خوراک های لذتبخش سپـــری کنند؛ زیرا به تدریج نیروی بدنی و عقلانی خود را بر اثر این گونه تن آسانی ها از دست داده، و به خواب طولانی و استحمام با آب گرم و بیکاری خو می گرفتند.
نبرد واقعی ترموپيل:
نبرد ترموپيل (۴۸۰ قبل از میلاد) يكي از نبردهاي ايران و يونان است كه در تنگه ترموپيل بين سپاهيان لئونيداس پادشاه اسپارت و سپاهيان خشايارشا هخامنشي در گرفت. مدارك اين جنگ متأسفانه يكطرفه است زيرا هر چه ما در باره اين جنگ مى دانيم مطالبى است كه هرودوت تاريخ نويس يوناني ذكر كرده است و در مدارك شرقى كلمه اى وجود ندارد. ظاهراً جنگ خشايارشا و يونان به تحريک يوناني هاي ساكن ايران اتفاق افتاده بود. مثلا دمارت پادشاه سابق اسپارت كه در زمان داريوش به ايران پناهنده شده بود، به خشايارشا مي گفت كه اگر شما به يونان حمله كنيد، به آساني مي توانيد پلوپونس را بگيريد و مرا پادشاه آنجا بكنيد. البته در اين صورت او دست نشانده ايران مي شد. مشابه اين تحريكات را خانواده هاي با نفوذ تسالي (نام منطقه اي در يونان) و افراد ديگر هم انجام مي دادند. بدين ترتيب بود كه خشايارشا مجلس مشورتي برپا داشت و نظرات بزرگان و درباريان ايران را خواستار شد. در اين مجلس خشايار شا گفت از آنجايي كه يونان سرزمين حاصل خيزي است، پول و ثروت زيادي به طرف ايران سرازير مي شود. همچنين ما مي توانيم به اروپا نفوذ كنيم و كشورهاي زيادي را به تابعيت دولت ايران در بياوريم. در تاييد سخنان او مردونيه هم مطالبي گفت، ولي اردوان (ارتابان) عموي خشايارشا با او به مخالفت برخواست و گفت كه من به پدرت داريوش گفته بودم كه به كشور سكاها نرو چون موفق نمي شوي. حالا يوناني ها مردمي جنگجوتر از سكاها هستند و پيروزي بر آنها كار مشكلي است. ولي خشايارشا از سخنان اردوان ناراحت شد و او را تهديد به تنبيه شدن كرد. سپس هرودوت درمورد خواب ديدنهاي خشايارشا و اردوان مي نويسد كه درنهايت منجر به قبول لشكركشي ايران به يونان از طرف اردوان مي شود.
حركت لشكر ايران به طرف داردانل:
خشيارشا حدود چهل سال سرگرم جمع آوري تداركات لازم براي لشكركشي به يونان بود و توانست كه بزرگترين سپاه را تا آن زمان، براي حمله به يونان آماده كند. او توانست نيروي دريايي از كشتي هاي تريرم (Triremes) (نوعي كشتي پارويي است كه پاروزنان آن در سه رديف روي هم، در هر دو طرف كشتي قرار مي گرفتند.) و پارويي را آماده نبرد با يوناني ها كند. او همچنين آذوقه زيادي را با كشتي به تركيه و مقدونيه انتقال داد تا سپاهيانش دچار كمبود غذا نشوند. پياده نظام ايران از كريتال واقع در كاپادوكيه حركت كرد و به طرف سارد رفت. سپس خشايارشا در آنجا به سپاهيانش پيوست و لشكر او از رود هاليس (قزل ايرماق فعلي) گذشت و داخل فرنگيه شد. لشكر ايران براي عبور از تنگه داردانل يا هلس پونت كشتي هاي بزرگ را در دو رديف اتصال دادند تا اينكه كشتي هاي كوچك بتوانند از ميان آنها عبور كنند. آنها همچنين پل هايي را بر روي تنگه ساختند.
عبور لشكر ايران از هلس پونت (داردانل):
در كنار هلس پونت خشايارشا خواست كه از لشكر خود سان ببيند. به حكم او اهالي محل قبلا روي يك تپه، تختي از مرمر سفيد ساخته بودند. سپس شاه بر روي آن قرار گرفت و از نبروي دريايي و سپاهياني كه روي خشكي قرار داشتند سان ديد. او براي آنها سخنراني كرد و آنها را به مقاومت و جنگ تشويق كرد. پس از دعا و نيايش به دستور خشايارشا عبور لشكر از داردانل شروع مي شود. از روي يكي از پلها پياده و سواره نظام عبور مي كرد و از روي پل ديگر كه بطرف درياي اژه بود چهارپايان باري و خدمه عبورمي كردند. لشكر خشيارشا شامل ملت هاي گوناگوني مثل اعراب، مادها، پارسها، هندي ها، سكاها، تراكي ها (اهالي تركيه) و… بودند. در محل هلس پونت، پس از صحبت هاي طولاني كه خشايارشا با اردوان عموي خود مي كند، او را به شوش مي فرستد تا حكومت پارس را موقتا اداره كند.
حركت خشايارشا به طرف يونان و تصرف شهرهاي شمالي آن كشور:
مطابق نوشته هاي هرودوت خشايارشا از دريسك به طرف يونان رفت. اين نواحي را تا منطقه تسالي مگابيز و پس از آن مردم مردونيه را مطيع كردند و همگي به خشايارشا باج مي دادند. سپس خشايارشا از شهرهاي مختلف يونان عبور كرد و به اكانت رسيد. تمام اهالي شهر به او احترام گذاشتند. در اين محل بود كه خشايارشا قبلا دستور حفر كانالي را داده بود كه هرودوت از آن بنام كانال اتس ياد مي كند و نيروي دريايي ايران از داخل آن عبور كرد. در مسير اين كانال چند شهر قرار داشت، كه ايراني ها از آنها چند كشتي به عنوان كمك گرفتند. از اين مسير خشايارشا وارد شمال يونان وشهر تسالي مي شود. اطراف منطقه تسالي را كوههاي بلند احاطه كرده اند، كه از جمله مي توان كوه المپ را نام برد. از راه يك تنگه لشكر خشايارشا وارد تسالي مي شود و آنها فورا تسليم مي شوند.
تنگه ترومپيل و فتح آنجا توسط خشايارشا :
پس از اينكه اهالي تسالي تسليم لشكريان ايران شدند، يوناني ها به ناحيه ايستم برگشتند. در اين ناحيه بود كه اسكندر مقدوني (پدربزرگ اسكندر مقدوني معروف) به يوناني ها پيشنهاد كرد كه در تنگه ترومپيل مستقر شوند. چون اين منطقه باريك است و راه عبور لشكر ايران را مي توان به راحتي سد كرد. او همچنين گفت كه نيروي دريايي يونان در آرت ميزيوم مستقر شود، چرا كه در نزيكي ترومپپل بود و در نتيجه نيروي دريايي و زميني به راحتي مي توانستند به يكديگر كمك كنند. كشتي هاي ايراني از ترم حركت خود را آغاز كردند و به آرت میزيوم رسيدند، در آنجا به تعقيت كشتي هاي يوناني پرداختند و توانستند يكي از آنها را بگيرند. بقيه كشتي هاي يوناني هم عقب نشيني كردند. بنابر نوشته هاي هرودوت وقتي كه نيروي دريايي ايران به ساحل ماگنزي رسيد ، در آنجا دريا طوفاني شد و تعدادي از كشتي هاي ايراني صدمه ديدند. ديده بانان آتني خبر آسيب ديدن كشتي هاي ايراني را به آتن انتقال دادند و آتني ها بسیار خوشحال شدند. خشايارشا در مليان اردو زد و يوناني ها تنگه ترومپيل را اشغال كردند. خشايارشا جاسوساني را به طرف لشكر يونان فرستاد تا كسب اطلاع كنند. سپس خشايارشا جنگ را چهار روز به تاخیر انداخت تا شايد يونانيها تسليم شوند ولي اين اتفاق نيفتاد. سپس جنگ شروع شد ولي سربازان ايراني نتوانستند تنگه را بگيرند. تا اينكه يك نفر يوناني به طمع پاداش بزرگي كه خشايارشا وعده آن را به او داده بود، به سپاهيان ايران پيشنهاد كرد كه شبانه و با مشعل از يك كوره راه كوهستاني تنگه ترومپيل را دور بزنند و پشت سپاهيان يوناني قرار بگيرند. سپاهيان يونان كه ديدند ايراني ها از كوه هاي پر از جنگل سرازير مي شوند، همگي فرار كردند و فقط اسپارتي ها مقاومت كردند كه آنها هم كشته شدند. بدين ترتيب ايراني ها توانستند از دو جناح به يوناني ها حمله كنند و ديواري را كه يوناني جلوي تنگه ساخته بودند، خراب كنند. ايراني ها درنهايت پيروز شدند. این حرکت "لئونیداس" یونانی ها را متحد می کند تا در مقابل ارتش پارس ها متحد شوند. ویل دورانت به حقیقت مهمی اشاره می کند که پرده از یکی از زوایای نبرد ترموپیل بر می دارد. بنا بر نظر ویل دورانت، دلیل اصلی حمله شاهان هخامنشی (داریوش و خشایارشا) به یونان این بود که آنان نگران بودند که ممکن است از یونان و مستعمرات آنان یک امپراطوری سر برآورد و یا میان یونانیان و دیگر ملل پیمانی بسته شود و تسلط ایران را بر مغرب آسیا به خطر اندازد و به عبارت دیگر عمق استراتژیک ایران را مورد تهدید قرار دهد. بی تردید، کنش داریوش و خشایارشا در این خصوص از لحاظ سیاسی قابل تحسین است، هرچند این دو پادشاه ظاهراً در طی جنگ های ماراتن و یا سالامیس به قول مورخان غربی، شکست خوردند، اما واقعیت این است که اقدامات نظامی داریوش و خشایارشا، از جنبه استراتژیک کاملاً موفقیت آمیز بود زیرا به مدت یک قرن، توازن قدرت را میان این قدرت ها برقرار نمود. نکته دیگر در مورد این نبرد داستان آن 300 اسپارتی است که بسیار با اسطوره ها آمیخته شده و کوشیده شده تا از آنها قهرمانان بزرگ بسازند! این در حالی است که به روایت خود هرودت، اینان از ابتدا هم نقش قهرمان و پیروز نداشته (آنان اصلاً جانیانی بودند که بین گزینه اعدام و جنگ با ایرانیان، لاجرم جنگ با ایرانیان را انتخاب کرده بودند)، و نقش ایشان تنها آن بود که در حرکت سپاه خشایارشا، تأخیر پدید آورند. شخصیتی همچون ویکتور دیویس هانسون (Victor Davis Hanson) مورخ تاریخ کلاسیک نیز در مورد این نبرد می گوید که در این جنگ نه تنها اسپارتی ها پیروز نشدند بلکه این نبرد بزرگ ترین شکست تاریخی یونانیان در طول تاریخ بوده و از مراتبی است که طی آن یک سپاه آسیایی بر اروپا استیلاء یافته است. در واکنش به این شکست سرافکنده ساز است که حافظه تاریخی یونانیان در راستای نهادن مرهمی بر زخم این شکست این 300 تن بخت برگشته را به مثابه اسطوره های شجاعت و غیرت، به تصویر می کشد! البته این ژاژگویی یونانیان، بی سابقه نیست زیرا تاریخ نویسان یونانی همواره کوشیده سرانجام هر جنگی بین دو کشور قدرتمند آن روزگار را، از ماراتون گرفته تا سالامیس، به نفع خود بپرورند، و اگر در جنگی بین آن دو قدرت، شکست آشکار خورده اند، بهتر آن دیده اند که صحنه هایی از آن نبرد را به مدد اسطوره پردازی، بازبیارایند و بدینسان از شکست خود، گونه ای پیروزی بزایانند!
هرودوت:
بیشتر این آتشها از گور یك مورخ یونانی به نام «هرودت» بلند می شود. آقای هرودت جزو آن دسته تاریخ نویسانی است كه هیچ اتفاقی از زیر دستانش در نرفته و معلوم نیست چه طور توانسته این همه رویدادهای تاریخی را مثل فرفره بنویسد! پر واضح است كه طی سالها به حجم كتاب هرودت اضافه شد و غربی های مستأصل در برابر شرقی ها (آن سالها)، تنها كاری كه می توانستند بكنند افزودن افسانه ها و آرزهایشان بر صفحات این كتاب تاریخ بوده است. شاید آنها تصور نمی كردند همین دروغ ها و خیال پردازی ها روزی بشود سند تاریخی و حتی در مدارس ایران و چین و ایتالیا و مكزیك تدریس شود! آنچه در تاریخ هرودت آمده، روی مضحك دیگری دارد. اول اینكه در چندین منبع، تعداد ارتش ایرانیها با اعداد مختلفی ذكر شده؛ از حداقل ۲۸۰ هزار نفر تا ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر! در یكی از روایتهای هرودتی، این رقم آخر به علاوه ۵ هزار كشتی مجهز جنگی مثل مور و ملخ می ریزند بر سر یونانی ها!! این بیشترین تعداد سرباز برای یك جنگ تاریخی است كه جناب هرودت زحمت نگارش آن را كشیده اند؛ آن هم در مقابل ۳۰۰ اسپارتانی. البته در منابع واقعی تر، تعداد مدافعان حتی تا ۵۰۰۰ نفر هم ذكر شده، ولی حتی اگر قبول كنیم آقایان فقط ۳۰۰ نفر بوده اند؛ اما این تعداد لشگریان ایرانی، دست افسانه ها را هم از پشت می بندد. همین جا بد نیست یك گاف تاریخی را بگوییم و آن اینكه اسپارت و یونان دو دشمن همسایه قدیمی بوده اند و دائم با هم در حال جنگ. اسپارت یكی از سرزمینهای مجاور یونان (مثل تسپانی و لاسمونی) بوده كه همیشه به دلیل دادن باج و خراجهای زیاد با دولت حاكم مشكل داشته و برای همین هر مرد اسپارتی باید یك جنگجو می شده تا شر یونانی ها را كم كند. حالا چه می شود كه آنها برای نجات سرزمین یونان طی ۳ روز جان خودشان را فدا می كنند، باید از آقای هرودت پرسید!
لباس ایرانیان باستان:
به گواه همگان لباس ایرانیان باستان ازلحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است، چنانکه لباس ایرانی هدیهای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب میشده است. به طور کلی لباس ایرانیان باستان عبارت بود از یک بالاپوش شبیه شنل و یک دامن پرچین، که بالا پوش و دامن در محل کمر دارای یک کمربند چرمی بوده است. بالا پوش پوششی مانند شنل بوده است در بعضی جلوی آن باز و در بعضی بسته بوده است. بلندی بالا پوش به اندازه بالا تنه بوده است. در قسمت کمر به شکل لیفه تمام چینهای پشت بالا پوش جلو باز روی چال گردن بوسیله دکمهای به هم وصل می شده است. دامن ایرانیان بر دو نوع بوده است: نوع اول یک راسته چین و دومی دارای دوراسته چین. ایرانیان لباس خود را از پارچه های نقشدار با رنگهای گیرا و پرشکوه تهیه میکردهاند. کلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است. (مگر کلاه های جنگی که از آهن و مُفرُغ ساخته می شده است).
اما آریوبرزن سردار بزرگ ما:
آریو برزن، یکی از سرداران بزرگ و دلیر ایران در زمان داریوش سوم است که در یورش اسکندر به ایران پاسدار دربند پارس بود. با 25000 سپاهی مانع ورود اسکندر به پارس شد و شکست سختی بر سپاهیانش وارد ساخت به گونه ای که اسکندر ناچار شد، از گذرگاه واپس نشیند. ولی چوپانی، سپاه اسکندر را به پشت سپاهیان ایرانی راهنمایی کرد. پارسیان بی درنگ جنگ افزار کشیدند و تاختند، اما اندکی بعد، روشن شد که یونانیان گرداگردشان را گرفته اند و نه راه پیش دارند و نه راه پس. آریوبرزن با 40 سوار و 5000 پیاده، خود را بی پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از آنها را کشت و کشتگان بسیاری هم داد اما در پایان توانست از سپاه مقدونی بگذرد و چون از محاصره بیرون جست، خواست به کمک پایتخت بشتابد. ولی سپاه اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بود مانع او شد و وی به مخاطره افتاد اما تسلیم نشد، پس از جان گذشته، خود را به سپاه مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. امروزه چند ایرانی "آریوبرزن" این دلاور مرد ایرانی را می شناسند؟ کجا میدان یا خیابانی به نامش کرده ایم؟ کجا و چه زمانی از وی به نیکی یاد کرده ایم؟ گردشگرانی که به یونان میروند سری میزنند و از تندیس و سنگ نگاشته او بازدید می کنند. خارجی ها هم با نام و هم کار وی آشنا شده اند ولی ما برای آریو برزن که برای ایران جان داد تا ایرانی بماند، چه کردیم؟ جز این که او را نمی شناسیم و هیچ نشانی از او نداریم. چه زود همه چیز را فراموش میکنیم. آریوبرزن به تاریخ ایران پیوسته ولی ما از وی بی خبریم. دریغا هیچکس با خود چنین نمی کند که ما می کنیم. آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما شوربختانه تفاوت ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟؟؟
نويسنده شاهين
با تشكر از رشنو عزيز بابت ويرايش
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:48 توسط رحیم حنیفه پور ( شاهین)
|
تحلیل و بررسی فیلمها و سریال های جهان